قربونت برم خدا جون آخه این چه موجوداتیه که آفریدی!!!! نه به عکس بالایی که شلوارش داره میفته رو زمین. نه به عکس پایینی که شلوارش تو دهنشه ببین هرچی قرتی بازیه مال آدماست وگرنه یه جغد کور و کلاغ پیر کجا از این کارا بلدن؟!!
![]()

![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/10/26ساعت 13:32 توسط جغد کور |
زیارت عاشورا با تصویر و ترجمه کلیک کن
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/10/15ساعت 23:2 توسط جغد کور |
سلام دوستان. یه مدت طولانی نبودیم ولی الان برگشتیم.
یه آقا کوچولویی هست که امروز تولدشه. مهیار جووووووووووون بیا شمع رو فوت کن تا آقا کلاغه فوووووت نکرده اینم کادوی کوچولو از طرف کلاغ پیر و جغد کور همراه با صدها بوسه و هزارتا آرزوی خوب برای تو بهترین انشالا همیشه خنده رو لبت باشه.




حالا خوشگلا همه وسط 





![]()




+ نوشته شده در سه شنبه 1387/08/14ساعت 14:50 توسط جغد کور |
!یا ایهاالمعشوق بعد از السلام و الاحوال پرسي انا اميدوارم كه مزاجك في الصحت و السلامت بوده باشد و اگر انت از احوال انا خواسته باشي لا ملال لي سواي فراغك كه آن هم ان شاا... تعالي في همين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننا. باري يا ايها العزيز انا في آتش العشق كمثل الماهيتابه مي سوزم. في كل شب كه انا سرم را علي المتكا مي گذارم اشكي كمثل الرودخانة الجارية علي البستر و آه سوزاني به سوي آسمان صعودن. الهي انا قربان انت بروم انا قسم مي خورم به جاني و به جانك كه في كل شبها الخواب ابدا لا داخلون في چشماني و اغلب الي الصبح بيدارون و گريه زارون في هجرك. انا قربان عین و ابرويت بروم و جان ناقابل حقير فداي بدن ابيضت شود به خدا رنگم من هجرانك كمثل الزردچوبه اصفر شده و قلبي كمثل الآلبالو احمر گرديده. آه آه يا ويلنا كه هر نصف شب بيادك يقوقوا مي كنم و هر چه مرسولات عاشقانه به سوي انت ارسالون هيچ لا جوابون گويا انا را آدم لا حسابون. به جان انت كه از جان الحقير عزيزتر است قلبي في فراغك مجروح و باب القلبي به روي انت مفتوح. انا نمي دانم كه انت چرا از انا فرارون در صورتي كه انا من العشقك بيقرارون. گويا لا رحم في قلبك انا هستم واحد جوان الباسواد و صاحب المعلومات الكثيره . با تمام اين احوال انا حاضرم حلقة العبوديت و الچاكري انت را في الگوشم آويزون ارحم....ارحم نگذار مِن جفائك خودم را با اربع النخود الترياك تقتلون باری یا ایها العزیز هذا الدل در هوای انت پرپر. انا فی کل لیلون منتظرون که انت با انا چتون لیکن دریغون حتی من واحد آف. انا ديگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالك مشتاقون ولي خداوند به قدر يك مثقال وفا في وجودك لا آفريده. انا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا في كل هفتة واحد النامة العاشقانه براي انت اكتب تا به حال زارم يتفكرون و چنانچه باز هم بر درد دلم لا يرسون آنقدر اشكي من الچشماني سرازيرون تا انا جان به جان آفرين تسليمون ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنكه من الفراقك زردا و لا غيرون
الجوان الضعيف الخفيف المريضون......![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت 16:55 توسط کلاغ پیر و جغد كور |
زعلی بانگ اذان امشب به گوش ما نمی آید مسجد کوفه پر از جمعیت و مولا نمی آید نخلهای کوفه میگریند و میگویند با هم آنکه از اشک دو چشمش آبیار ما نمی آید پیر نابینای مسکینی چنین میگفت امشب ای خدا یار من مسکین نابینا نمی آید کودکی با کودکی میگفت من بی شام خفتم آنکه بر ما شام می آورد آید یا نمی آید دامن مادر گرفته گوشه ویرانه طفلی گوید ای مادر بگو امشب چرا بابا نمی آید با صدای پای او لبهای ما، میگشت خندان چشم ما گریان شد و از او صدای پا نمی آید چاه گوید من از آن مولا هزاران راز دارم راز دار در میان جامعه تنها ، نمی آید نام مولا گشته میثم شمع جمع دردمندان گرچه شب بگذشت وآن ماه جهان آرانمی آید تو این شب ها برای ما هم دعا کنید " از همتون التماس دعا داریم "

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/30ساعت 18:21 توسط جغد کور |
ماه مبارک رمضان هم از راه رسید و کلاغ پیر و جغد کور همچنان نشستن رو شونه های مترسک و دارن به مزرعه نگا میکنن. هوا خیلی گرمه٬ ولی خوش بحال مزرعه که تو ۴ فصله خدا سرسبزه. من نمیدونم آدما چرا تو مزرعه مترسک میزارن!!! بابا اون دوران گذشت که ما پرنده ها از مترسک میترسیدیم. حالا دیگه همه باهم دوستیم و به قولی هوای همدیگه ی داریم خوشبحال کلاغ پیر و جغد کور که بیخیال آدم و عالم برا خودشون راحت نشستن و غم و غصه ندارن. راستی ما پرنده ها هم باید روزه بگیریم؟ ![]()
![]()


![]()
+ نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 3:47 توسط جغد کور |

خدایی دلم براش سوخت
شما چطور؟ ![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/05ساعت 19:11 توسط جغد کور |
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی اَین الشُموس الطّالِعه اَین الاقمارُ المُنیره اَین الانجم الزّاهره....... بِابی اَنت و اُمی و نَفسی لَک الوقاءُ و الحِمی یابن السّادةِ المقربین...... اللّهُم اَرنی الطَلعةِ الرشیده و الغُرَّةَ الحمیدةَ واکحَل ناظری بنظرَة منّی الیه و عجل فرجَهُ و سهِّل مَخرجه و .... العجل العجل یا مَولای یا صاحب الزمان..... همیشه سعی می کنیم دل اونهایی رو که دوستمون دارند نشکنیم و اونها رو از خودمون ناراحت نکنیم ، اما چقدر سعی کردیم دل اون کسی رو که عاشق حقیقی ماست نشکنیم ؟!!! آقای مهربونم!! سلام !! حتی از سلام کردن به تو هم شرمنده ام ! میدونم که بنده خوبی نیستم ، میدونم که از منتظران واقعی تو نیستم، اصلا اگه حقیقتش رو بخوای من از کسایی هستم که وقتی به اومدنت و به ظهورت فکر میکنم ، می ترسم! ترسم از خشم و عذاب تو نیست، هر چند مستحق خشم و عذابم ولی ترسم از اینه که روزی که بیای منو قبول نکنی، منو بین دوستهای خودت جا ندی، منو از خودت برونی، به من بگی برو نمیخوام ببینمت!! آره ، من ازت خجالت میکشم ، اگه بیای من طاقت نگاهت رو ندارم، مطمئنم که با اولین نگاهت آب میشم ! نمیدونم اگه ازم بپرسی تو این دو روزه عمر چیکار کردی؟ چی جواب بدم، فقط میتونم بگم شرمنده ام شرمنده، ....... آقای نازنینم!! میگن هر چند وقت یکبار پرونده ما رو پیش تو میارن و تو اون رو میبینی و میخونی ، میدونم که موقع خوندن پرونده من چقدر ناراحت میشی و چقدر ازم ناامید میشی، میدونم که توی پروندم هیچ نقطه روشنی نیست و همش سیاهیه، ولی تو خیلی بزرگی و من با تمام بد بودنم امیدم به خوبی و گذشت توئه، هر چند که خودم رو قابل نمیدونم که ازت چیزی بخوام ولی تو رو به خوبهات قسم ، هر وقت اومدی من و دوستهام رو با تمام بد بودنمون از خودت نرون ، اسم ما رو تو لیست دوستهای خودت اضافه کن. ما رو ببخش و تو این روزهای عزیز برای آدم شدن ما هم دعا کن!!! چه جمعه ها که یک به یک غروب شد و نیومدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد و نیومدی![]()
![]()
دل بی تو بجان آمد وقت است که باز آیی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 1387/05/25ساعت 0:18 توسط کلاغ پیر و جغد كور |
"چشم ها را باید شست ٬ جور دیگر باید دید" کلاغ پیر میگفت" آخه جغد کور این آپی که تو کردی چه معنی میده!! آخه اینم شد آپ!!!!!!" بهش گفتم" ببین عزیزم نوشته ی بالای عکس خیلی هم به عکسه ربط داره. آخه تو عکسه آب هست که تو شعر بهش اشاره شده. آدم هم هست که هر کدوم ۲تا ۲تا چشم دارن که تو شعر هم به چشم اشاره شده. دیگه چی میخای بهتر از این!!!!" ................................................................ خدایی تا حالا آپ به این قشنگی دیده بودین!!!!
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/05/22ساعت 0:0 توسط جغد کور |
کاش میشد اینقدر راحت بهم نگیم خداحافظ ! کاش میشد با عشق بازی نکنیم ! کاش میشد همدیگه رو صادقانه دوست داشته باشیم ! کاش میشد تو راه عشق بهم دروغ نگیم ! کاش میشد عشق رو با هوس اشتباه نگیریم ! کاش میشد اون کسایی رو که سالها آرزوی بدست آوردنشون رو داشتیم به لحظه ای از دست ندیم ! کاش میشد تو راه عشق خدا رو فراموش نکنیم ! کاش میشد به عشق خیانت نکنیم ! کاش میشد به عشق شک نکنیم ! کاش میشد قدر و قیمت عشق رو بدونیم ! کاش میشد تا آخر دنیا عاشق هم باقی بمونیم ! کاش میشد فقط یک عاشق، فقط یک عاشق واقعی داشته باشیم ! کاش میشد ......!! ولی افسوس....!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/05/16ساعت 19:0 توسط کلاغ پیر و جغد كور |
یکی از روزهای گرم تابستون که هوا هم به شدت گرم بود اراده حداوندی بر این تعلق گرفت که یک جغد خلق کنه. این بود که خداوند گفت: کُن و سپس قیکون (حداوند گفت بشو و سپس شد) و به این ترتیب یک جغد کوچولو و قشنگ پا به عرصه هستی گذاشت. فقط این جغد کوچولو یک مشکلی داشت و اونم اینکه تو روزها نمی تونست ببینه ، واسه همین مامان و باباش اسمش رو گذاشتند « جغد کور» . جغد کوچولوی بازیگوش ما خصلتهای خوب خیلی زیادی داره از جمله اینکه خیلی مهربونه و برحلاف اسمش اصلاً ترسناک نیست!! اون پاکی و مهربونیش رو بدون هیچ ریا و تظاهری به دوستاش عرضه میکنه. دوستهای زیادی هم داره ! بین تموم پرنده ها و حیوونها ، تو تموم آسمونها و جنگلهای دنیا دوست داره ! دوست شیر داره، دوست پلنگ داره، دوست آهو داره، مرغ عشق داره، مترسک داره، یک دوست سیاه و بدصدا هم داره که اسمش کلاغ پیره. البته این کلاغ اوائل پیر نبود از وقتی با این جغد کور دوست شده هر روز پرهای تنش از سیاهی به سمت سفیدی میره و پیر و پیرتر میشه چون واقعاً دوستی با این جغد کور کار هر پرنده ای نیست!!! این جغد کور ما هر چند روزها نمی تونه ببینه اما شبها چشمهاش خوب کار میکنه و به همین خاطرهمیشه شبها و تو تاریکی و ظلمت شب از خونش بیرون میاد و دنبال حقیقت میگرده واسه همین احتمالاً بعضی موقعها به حقیقت نمیرسه. اون دنبال حقیقتی هست که خودش اون رو بدست بیاره و تجربه های حقیقی دیگران رو دوست نداره! اون دنیای پیرامونش رو خوب می بینه ولی اون رو با دید و نظر خودش تعبیر و تفسیر میکنه و اینها از خصوصیات و ویژگیهای خاص و قابل احترام اون هست. یکی از همین روزها تولد جغد کوره! البته من بدلایل امنیتی و بنا به خواست خودش نمی تونم تاریح دقیق تولدش رو بگم ولی قراره تو یک شب تاریک وسط جنگل با دعوت از همه پرنده ها و چرنده ها و خزنده ها و درنده ها و خلاصه همه حیوونهای جنگل یک جشن حسابی براش بگیریم . از همین جا هم از همه دوستهای جغد کور و کلاغ پیر دعوت میکنیم تا توی این جشن تولد شرکت کنند. این جغد کور عزیزترین دوست کلاغ پیره! اون خیلی مهربونه، باوفاست،دوست داشتنیه،بامعرفته،صادقه،رک گو و بی غل و غش هم هست. راستی به کسی نگین ها خیلی هم خوشکله!! البته من عاشق هیچکدوم از این خصلتهای اون نشدم و بخاطر هیچکدوم از اینها باهاش دوست نشدم . حقیقتش رو بخواین خودم هم نمیدونم چرا عاشقش شدم و چرا باهاش دوست شدم آخه دوستی کلاغ و جغد رو تا حالا کسی ندیده و نشنیده و حتی تو قصه ها هم نیست اما بین ما هست. من فقط اینو میدونم که این جغد کور با تمام کور بودنش و با تمام افکار و عقاید خاص خودش ،خیلی برام عزیزه و بهترین جای قلب این کلاغ پیر به اون تعلق داره و توی این مدت اونقدر بهش عادت کرده که میخواد از این به بعد بجای غار غار ، کو کو کنه و صدای تپش قلبش هم بجای تالاپ و تولوپ داره شبیه به کولوپ و کولوپ میشه. جغد کور عزیز و مهربون هر چند چشمهات خوب نمی بینه اما من عاشق همین چشمهات هستم و اونها رو خیلی خیلی دوست دارم. چون مطمئنم که تو با همین چشمهای به ظاهر کورت، عشق من رو نسبت به خودت می بینی و دوستیم رو تا همیشه ی خدا به یاد خواهی داشت. روز تولدت رو به تموم پرنده های عاشق زمین و آسمون تبریک میگم روزی که تو اومدی بهترین روز برای همه ما پرنده ها بود چون تو به جمعمون اضافه شدی. امیدوارم این کلاغ پیر و تنها رو تا همیشه لایق دوستی خودت بدونی. « تولدت مبارک جغد کور قشنگ من » ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه 1387/05/11ساعت 18:22 توسط کلاغ پیر و جغد كور |
یادش بخیر اون شبا که من و کلاغ پیر رو دستای مترسک مینشستیم و تا صبح برای هم خاطره تعریف میکردیم. چند روزی میشه که کلاغ پیر رفته مسافرت. الان من موندم و مترسک و تنهایی!!!
+ نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعت 16:50 توسط جغد کور |
شکوۀ دل دوش در راه تو، دل از طپش بازماند با شگفتی از او پرسیدم ترا چه شد که از آتش سوزنده ات دیده آرام گرفت و این تن فرسوده به آرامش فرو رفت؟ دل شکوه آغاز کرد: از کدام آرامش صحبت می کنی؟ این دیدۀ عاشق پیشه تو است که تصویر زیبای او را در من منعکس کرد و برای همیشه آرام و قرار از من بربود. حق این است که من همیشه در آتش بسوزم و دیده در آب زلال اشک تو غرق باشد!! من خاکستر شوم و او خاکستر مرا بر باد دهد! بدان که دیگر از خاکستر حرارتی برنمیخیزد هم چنانکه از جسد بیروحی گرمی حاصل نمی شود. آهی کشیدم و گفتم: ای دل، از دیده ننال چه دیگر از عشق زیبایان جهان تاب و توانش پایان پذیرفته و او نیز چون تو در نهادش رمقی برای افشاندن یک قطره اشک هم باقی نمانده است!! یا رب ما اثری در تو ندارد ورنه لرزه در عرش فتاد از اثر یا رب ما دوش درخواب لب نوش ترا بوسیدم خواب ما به بود از عالم بیداری ما بیکسی بین که نکرده است به شبهای فراق هیچکس غیرغم روی تو،غمخواری ما
+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 1:1 توسط کلاغ پیر و جغد كور |
کلاغ پیر و جغد کور کلاغ پیر و جغد کور دو تا دوست هستند که هر شب رو دستهای مترسک با هم قرار میزارن و اونجا هر سه تایی با هم دردل می کنن. کلاغ پیر همیشه از سختیهای زمونه و نامرادیهای روزگار میگه از این میگه که چون رنگش سیاهه و صداش بده آدمها اون رو دوست ندارن هیچ کس حتی تو زمستون به اون غذا نمیده حتی بعضی ها اون رو دزد و سارق میدونن . اون همیشه به طوطی حسودیش میشه و به خدا میگه: خدایا چرا اون رو زیبا و خوش صدا آفریدی و من رو اینقدر زشت و بد صدا ؟!! و همیشه از این موضوع به خدا گله میکنه. جغد کور هم میگه : همه آدمها من رو شوم می دونن همه از من می ترسن و ازم فرار میکنن من از بس از این آدمها بدی دیدم دیگه مدتهاست که روزها از خونم بیرون نمیام و صبر می کنم تا شب بشه آدمها بخوابند بعد بیام بیرون تا اونها رو نبینم. مترسک که دوست صمیمی کلاغ پیر و جغد کور هست میگه: آدمها من رو هم چند تیکه چوب خشک و بی روح میدونن که فقط برای ترسوندن پرنده ها خلق شدم اونها من رو موجودی بی مغز می دونند که هیچ تحرک و اراده ای از خودش نداره. اونها هیچ وقت نمی خوان واقعیتها رو ببیند. اونها شما رو زشت و شوم و من رو بی مغز و بی قلب می دونن اما هیچ وقت به درون خودشون نگاه نمیکنن!! درون بیشتر اونها از شما سیاهتر و زشت تر و از من بی مغزتر و بی احساستر هست اما اونا زشتیهای خودشون رو نمی بینند . خیلی از اونا نمی خوان باور کنن که چه آدمهای شومی هستند و چقدر ما موجودات و حیوانات از دست اونها رنج میکشیم. جغد کور رو می کنه به کلاغ پیر و می پرسه: اصلاً خدا چرا این آدمها رو آفریده؟!! آخه چرا اونا رو اشرف مخلوقات خودش قرار داده اینها که جز جنایت و خیانت و خونریزی کار دیگه ای بلد نیستند چرا اونها رو آفریده؟!! کلاغ پیر میگه: من هم توی این کار خدا موندم آخه هر کدوم از ما حیوونا حتی این مترسک یک سود و فایده ای برای این طبیعت و دنیا داریم ولی اونا چی؟!! تمام زندگیشون فساد و تباهیه !! مترسک میگه: آخه همه اونها آدمهایی با قلبهای سیاه و زشت نیستند. بین اونا عده خیلی کمی هم آدمهای خوب پیدا میشه که حتی بالاتر از فرشته ها هستند!! فکر کنم خدا آدمها رو بخاطر همین عده کم آفریده. خدا می خواد به اونها فرصت بده که آدم بشن واسه همین اسمشون رو گذاشته آدم. اما اونا قدر این فرصت رو نمی دونن و فقط تعداد کمی از اونها آدم میشن و بقیه از حیوونها هم پست تر میشن.
+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 1:0 توسط کلاغ پیر و جغد كور |
| ||||||